تبلیغات
...به مستی توسوگند
...به مستی توسوگند



گمشده

عجب دنیایی شده...
دور خودم میچرخم و در سرگردانیهای روح پرتلاطمم گم می شوم...
گاهی به این امید که در این دور خود چرخیدن ها دور تو بگردم چشم امید به راه پرفراز ونشیب دلم میدوزم
گاهی انگار میدانم تو هستی و حتی میدانم برای تو نیستم وحتی خودم را گول میزنم که هستم ...
گاهی انگار میترسم درمیان کوله بار کارهایی که باید بکنم سرم را بلند کنم وبه نگاه غریبانه ی تو نگاهی بکنم...
انگار میترسم با نگاهت بگویی در میان این همه کار گم شده ای...گم کرده ای خودت را...بایست...فکر کن وبرگرد به خودت...برگرد به سمت من...نگاهم مانده به تو و گیج زدنهایت!کجا داری میروی؟من که آنجا نیستم...مگر هدف خودت هستی؟باز آمدی میان من ودلت؟
انگار میدانم همه ی حرفهایت را وانگار میترسم بیندیشم ...میترسم چرا که نمیخاهم فکر کنم دارم از تو دور میشوم...
بیا باهم بایستیم ...
بیا در چشمان هم خیره شویم...
بیا و باز هم به روی من نیاور که چه کرده ام...
بیا و باز هم بزرگی کن...
آخه بازم دلم قرصه...یکی حالمو میپرسه...

یکشنبه 1 دی 1392 توسط غریب | نظرات ()




gharibhoseyni@yahoo.com

غریب

دل رقیه 

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
کل بازدیدها : نفر
کل مطالب : عدد

RSS 2.0

كد نوحه

كد مداحی


 

 


مرجع قالبها و ابزارهای مذهبی
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin